#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_127

خودمو روي تخت پرت کردم و به گيتار اهدايي هينا نگاه کردم…گيتار از جنس يخ که آب نمي شه!خيلي زيباست.

گيتارو برداشتم،حيف بلد نيستم بزنم!اگه وقت آوردم و زنده موندم حتما بايد ياد بگيرم…گيتار ها همه نوع صدايي دارن و خيلي جالب و عجيبن…مثلا از گيتار صداي پيانو در مي يارن…

هه الان همه ي افکارت به پايان رسيدن فقط عجيبي يک ساز تو رو مشغول به فکر کرده!

به چي فکر کنم؟به بدبختيام؟خب فکر کردن به اين چيزاي بي خود که بهتره!

بدبخت مي خوام ببينم چند روز ديگه که سيترا سرزمينتو با آتش يکسان کرد هم همين اراجيفو تحويلم مي دي!

بيخيال امشب مي خوام بيخيال سيترا باشم.

به کادو هاي ديگه نگاه کردم…لباس،گل،کفش،شي تزئيني و…

چقدر پريان مهربونن!

صداي آروم و ضعيف گيتاري شنيدم و بعد صدايي که به زيبايي و با آرامش شايد هم بغض مي خوند:

اشک روي گونه هام يه يادگاريه اشک جزو زندگيمه خيلي عاديه

اشک همدمه چشاي بي قرارمه اشک مرهمه غماي گنگو مبهمه

اشک يعني من دلم گرفته از همه اشک يعني جايه من تو زندگيت کمه

اشک حرف بي صدايه قلب شکستمه اشک رنگ عشقه رنگ غربتو غمه

اشک آبروي عشقه روي صورتم جاي تو يه آينه مونده توي خلوتم

راه نداره دل به دل که خيسه چشم من اشک يعني با سکوت شب يکي شدن

romangram.com | @romangram_com