#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_125

{وانيا}

با صدايي آروم گفتم-بي مقدمه حرفمو مي زنم اون گل ها دست تو چي کار مي کرد؟

بدون هيچ لرزش صدا يا ترسي شروع به گفتن کرد-من رفتم داخل باغ و به منطقه گل هاي فلورا رسيدم…گل هاي صورتي بوي خوب و شکل قشنگي داشتن و منو جذب کردن…نيم ساعتي وسط گل ها گشتم و چند شاخه شونو چيدم

-از کجا باور کنم؟

قبل از اينکه حرفي بزنه چيزيو روي پام حس کردم…شبنم!

شبنم-من ويدا رو ديدم…راست مي گه ملکه

شبنم تا الان کار اشتباهي نکرده ولي من ديگه نبايد رو حرف هر کسي حساب کنم حتي شبنم…

-خب مي تونم بهت يه فرصت بدم

آشکارا خوشحال شد

-من در خدمتم

-مي خوام سر از کار آفتاب و فلورا در بياري

-اما…پرنسس…شبنم بهتر مي تونه اين کارو انجام بده…ملکه

-همين که گفتم…اگه قبول نمي کني پس برو بيرون ديگه هم پيدات نشه

شبنم-ملکه من اين کارو انجام مي دم چيز ديگه اي بهش بگين

-حرف من همينه

romangram.com | @romangram_com