#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_119

-چرا انقدر زياد؟

-پريان اينطوري دوست دارن!اين کار يکي از تصويب هاي چيتاي بزرگه

-چيتاي بزرگ کاراي زيادي کرده!ايده اش مال کي بوده؟

-من!

-چي؟حالا چطور اين ايده به ذهنت رسيد؟

-نمي دونم…

سريع روشو ازم گردوند و به چشمام نگاه نکرد و اينکار يعني داره دروغ مي گه!چيزي نپرسيدم،وقتي نمي خواد بگه من چي بگم؟

-بيشتر از اين نمي تونم برم

برگشتم و به اونطرف نگاه کردم

آتش بازي،ر*ق*ص آتش،کار گذاري فشفشه ها و منور هاي آتشي و لباس آتشين مانيا از دور برق مي زد…چشمامو ريز کردم و مردي بلند قد با لباسي سراسر مشکي ديدم…شاهزاده آرسان…ضربان قلبم بالا رفت…نه نه من طاقت ندارم…چرا هميشه چيزايي ميگم و بعد بعد از گفته ام پشيمون مي شم؟واقعا من عقل ندارم!

-برگرد

-مگه نمي خواستيببيني؟

-برگرد

-واقعيت اينه وانيا،نگاه کن

داد زدم-گفتم برگرد

romangram.com | @romangram_com