#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_120


-باشه،آروم باش

-برگرد،فقط برگرد

سريع دور زد و روي زمين فرود اومديم

به نينا اشاره اي کرد،نينا هم به پريان اشاره کرد!و با اشاره اش بعضي پريان با وسيله هاي تو دستشون رو به جايگاه به صف شدن

اولين پري هينا بود همراه شوهرش!

هينا-خوشبخت بشيد ملکه،ببخشيد ناچيزه

جعبه اي که شکل هندسي مشخص نداشت رو ازش گرفتم

هينا کنار رفت و چند پريه ديگه هم هديه هاشونو دادن…سرمو بلند کردم تا پريه بعديو ببينم ولي با ويدا مواجه شدم!تکون مشخصي خوردم

آروم باش واني تو که نمي خواي پريان فکر کنن ترسويي؟پريان هيچ وقت ي ملکه ي ترسو رو دوست ندارن

آروم و با تن صدايي که پايين باشه گفتم-کي به تو اجازه داده بياي اينجا؟

-واني من نمي دونم چرا انقدر نسبت به من بدبين شدي ولي من کاري نکردم

-واني اي وجود نداره من ملکه ام حواست به حرف زدنت باشه بهتره

-ملکه…ملکه من چه اشتباهي کردم که باعث خشمتون شده؟

-يعني نمي دوني؟هه خـيانـت کردي تازه انکارم مي کني؟


romangram.com | @romangram_com