#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_117

-صد بار بهت گفتم وقت بزار تا رسم هارو بهت بگم گوش ندادي،بمب شادي نشون شادي و خوشحالي پريانه و براي ازدواج هاي سلطنتي زده مي شه که صداي بلندي داره،يکي از پريان اين بمبو ميسازه که يعني همه ي پريان با شادي سلطنت شاد مي شن

-جالب…

رسومات ازدواج با آخرين کلمه که قسمتيش هم اشتباه بود از زبان نينا به پايان رسيد و يک دقيقه بعد صداي بلندي توي فضا پيچيد،اونقدر بلند که داشتم کر مي شدم!آخه اين بمبو از چي مي سازن؟خطرناکه بابا!

ماهان ابراز احساسات ي کمرم کرد و در کمتر از يک ثانيه توي آسمون پر ستاره در حال پرواز بوديم…

-واي چرا خبر ندادي؟

-اين هديه ي من به توئه…و همچنين يک سورپرايز بود

از ته دلم خنديدم…يکي از آرزوهام برآورده شد،پرواز تو آسمون پر ستاره شب!

ماهان با لبخند نگام مي کرد ولي چشماش پر از غم بود…

کم کم خندم به گريه تبديل شد…

ماهان-چي شد؟چرا گريه مي کني؟

-من نمي خوام ملکه باشم…نمي خوام،نمي خوام،نمي خوام

-سرنوشتو نمي شه تغيير داد،محکم باش پريان کنارتن…منم هر کمکي از دستم بر بياد دريغ نمي کنم

-بريم پايين

-هنوز مونده!

-چي؟

romangram.com | @romangram_com