#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_116
نينا شروع به انجام کار ها و گفتن جملات مربوطه کرد…من به خوبي متوجه اشتباهات ريزي که لا به لا ها جاش مي داد شدم ولي بقيه اصلا نفهميدن…
لحظه اي دلم گرفت!من الان به دروغ ازدواج مي کنم اونم فقط به خاطر احساساتم به شاهزاده آرسان ولي…ولي شاهزاده آرسان امشب در واقعيت با مانيا،اون دختر زيبا،ازدواج مي کنه…واقعا چشمهاي آبي زلال من در برابر جنگل وحشي مانيا ناچيزن؟من خودمو در برابر مانيا کوچک مي بينم؟به خاطر آرسان خودمو کوچيک مي بينم؟
حلقه ي اشکو به خوبي حس کردم،قطره روي دستم چکيد
ماهان خم شد و کنار گوشم گفت-به حرفم رسيدي؟
آروم و زير لب گفتم-خفه شو ماهان
-سعي کن گريه نکني چون همه به اين موضوع پي مي برن و اعتمادشونو از دست مي دي
-اين رفتارا و حرفا نشونه ي تنفر از منه؟مي خواي بگي خيلي بدبخت و بيچاره ام که بهت جواب مثبت ندادم؟مي خواي بگي بايد پشيمون باشم از جوابم؟مي خواي بگي بايد آيندمو خراب مي کردم؟
-من هيچ وقت از تو متنفر نبودم،نيستم و نمي شم…فقط براي خودت مي گم…من به فکرتم نه متنفر ازت…آيندت با فکر کردن به دشمنت خراب مي شه اينو خودتم خوب مي دوني…
-اگه متنفر نيستي و قصد آزار هم نداري پس با حرفات نيش نزن
-حقيقت ها تلخن واني قبول کن و کنار بيا آرسان دشمنته،من نمي گم عاشق من باش زوري که نيست ولي ميگم سعي کن کمتر به آرسان فکر کني عشق به دشمن چيز جالبي نيست!باعث نا اميد شدن مردم ازت مي شه و باعث کشته شدن جان خيلي از پريان و شايد انسانها…
-من احمق نيستم
-منم چنين چيزي نگفتم.حالا هم اگه لبخند بزني بهتره،اون مشتم باز کن به دستت فشار مياد…همه حواسشون به مائه،محض اطلاع پنج دقيقه ي ديگه صداي انفجار بمب شادي مياد،نترس
-بمب شادي چيه؟
romangram.com | @romangram_com