#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_196


-واقعا هیچی یادت نیست؟

بی حوصله گفتم-میگم که هیچی

-عجیبه شاهزاده هم همینو میگه اما اون حداقل یکم چرت و پرت یادشه…ببینم آخرین چیزی که یادته چیه؟

یکم فکر کردم-واقعا نمیدونم فقط یک سری اسمو تصویر های مبهم از مکان های مختلف و افراد مختلف یادمه به علاوه ی اسامی شما…اسما خیلی خوب تو ذهنمه!

-بابا تو وضعت خیلی خرابه…حتی صدای جیغ هم یادت نیست؟

-جیغ؟نه اصلا

-نه واقعا دارم میترسم تو مطمئنی الان کُلِ تو اینجاست؟

-چی میگی؟

-بزار امتحانت کنم!قلبتو حس میکنی؟

ابرومو انداختم بالا-تو از تیمارستان فرار کردی؟

-بی ادب…اونوقت میگن من بی ادب ترم هیچی اصلا امتحانو بیخیال الان چه حسی داری؟

-هیچی بی حسم

-از چه نظر؟

-از نظر روحی

-خب خداروشکر مشکل جسمی پیدا نکردی

-میشه بگی چی شده؟

با بیخیالی گفت-کار شما باعث نجات من و پودر شدن آذر شد

-چی؟

-پودر شدن توی هوا مرگ دردناکیه اما حقش بود

-چه کاری؟ منو کی؟

romangram.com | @romangram_com