#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_195


صدای دختره کپی صدای من بود و صدای ماهان هم به خوبی شناختم چشمامو بزور باز کردم تا بفهمم دورم چه خبره که با یک جفت چشم آبی مواجه شدم به دختر نگاه کردم شباهت عجیبی از نظر چهره بهم داشتیم البته اگه موهای عجیب آبیشو در نظر نگیریم

-نینا؟

دختره که فکر کنم نینا بود جواب داد-اکه هی تو هم مارو آدم حساب نمیکنی بگی خاله؟

تقریبا همسن خودم میزد

-تو نینایی؟

-شک داری؟

اینم که کپیه من سریع دختر خاله میشه

-اشتباه نکن تو کپیه منی نه من کپیه ت

و-هان؟

-هیچی…خوبی؟

-آره…چی شده؟

-یادت نمیاد؟

-هیچی…

به اطراف نگاه کردم اما جز من و نینا هیشکی نبود

-دنباله چیزی ای؟

-ماهان اینجا بود!

-نه نبود

-بود تو باهاش حرف زدی

-اینجا نبود باهام تماس گرفته بود

-هان…خب چی شده؟

romangram.com | @romangram_com