#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_194


-با شماره ی سه پرتش کن اونطرف

-دیوونه ای؟این همه برای به دست آوردنشون زحمت کشیدیم

بدون توجه به من شروع به شمارش کرد

سه رو که گفت با هم گوی هارو پرت کردیم بهش اعتماد دارم میدونم کار اشتباه نمیکنه چند ثانیه گذشت اما خبری نشد فهمیدم این یک بار حس اعتمادم اصلا درست نبود

شروع کردم به غر غر-الکی کلیدا رو از دست دادیم…دیدی دیدی حالا که داشت همچی تموم میشد کلیدا از بین رفت معلوم نیست ایندفعه باید بریم از کجا کلید دزدی!

دستمو گرفت و گفت-دو دقیقه ساکت باش میفهمی چه کار کردم و کلیدا هم از بین نبردم

-آره نتایجو میبیـ…هنوز حرفم تموم نشده بود که صدای چیزی مثل انفجار اومد و همه ی اطرافمون پر از نور های رنگی رنگی شد و صدای جیغ کر کننده ی دخترونه ای به همراه آهنگی که با پیانو نواخته می‌شد توی فضا پیچید

دستمو روی گوشم گذاشتم اما جیغ ادامه داشت تا جایی که باعث سر دردم شد و چشمام سیاهی رفت

ضعف شدید کردم و روی زمین افتادم

*************

-چرا بیدار نمیشه؟

-سرمو بردی شاهزاده نترس از دست نمیره

-یعنی خواهر زادته ها

-اگه خواهر زاده ی منه از این حرفا سگ جون تره

-وانیا از تو با ادب تره

-الان غیر مستقیم به من گفتی بی ادب؟

-نینا…

-خجالت بکش من ی روزی ملکه بودم

-حالا که نیستی

-خوبه منم بهت بگم ماهان؟

romangram.com | @romangram_com