#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_190


-دنبال این میگردی؟

از جا پریدم و آروم به سمت عقب برگشتم

کفش های اسپرت قرمز،مشکی!شلوار جین مشکی!پیرهن مشکی…

کلا مشکیه!چقدرم بلنده

تا خواستم سرمو بلند کنم و صورتشو ببینم توی جای گرمی فرو رفتم

ها؟این یارو کیه دیگه؟چایی نخورده پسر خاله میشه

دهنمو باز کردم تا چند تا لیچار بارش کنم اما با شنیدن دوباره ی صداش احساس کردم زمان برام ایستاد

-دلم برات تنگ شده بود

چشمام گرد تر از این نمیشد،ضربان قلبم رو هزار رفت و گر گرفتم

آروم و با صدای لرزون گفتم-آر…آرسان؟تو از کجا فهمیدی من اینجام؟

-فکر کنم فهمیده باشی منم پریه ویژم و میتونم بعضی چیزا رو بفهمم یا حس کنم

سرمو جدا کردم و بهش نگاه کردم

-ماهان کجاست؟

ابروهاش دوباره رفت تو هم

-جایی که باید باشه

-سرزمین ادقامی؟

-کجا بودی؟

بحثو پیچوند

-سرزمین کوتوله ها

اخمش بیشتر رفت تو هم و با دقت سر تا پامو نگاه کرد

romangram.com | @romangram_com