#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_174


بس-لالی؟

این دیگه از توانم خارجه

-احترام خودتونو نگهدارید

آنا-پدر لطفا…

بس-آنا تو واقعا از این پری ای که مسبب شکنجه هات بوده طرفداری میکنی؟خیلی ساده و دل رحمی آنا…

آنا سرشو پایین انداخت و چیزی نگفت پس اینم در برابر پادشاهشون ساکت میشه

نه اینطوری نمیشه باید خودم این آقای بس کوتوله رو تفهیم کنم

-من هیچ دخالتی در شکنجه هایی که شما میگید نداشتم…

دستمو بالا آوردم به معنی اینکه اجازه بده حرفمو کامل بزنم

-شما خودتون میدونین من یک بچه بودم و الان هم اصلا چیزی یادم نیست پس مقصر من نیستم…

بس-اوه پس زبون هم داری؟

-بحث ما زبون من نیست جناب بس

-درسته بحث ما شکنجه هاییه که عزیز دردونه ی من تحمل کرده زجر هایی که کشیده و مقصرش تویی

-من هم گفتم که من تقصیری ندارم ولی انگار شما حرف حالیتون نمیشه

-گستاخ این چه طرز حرف زدنه؟تو باید شکنجه بشی باید طعم شکنجه های دردناکیو که آنا کشید بکشی تا درک کنی…

دیگه آمپر چسبوندم و بدون فکر کلماتو پشت سر هم به زبون آوردم

-شما چه چیزی رو تقصیر منی میدونید که اون موقع یک بچه ی کوچک بودم و از اطرافم چیزی نمیفهمیدم؟شکنجه ها رو یکی دیگه انجام داده و من باید تقاص پس بدم؟واقعا شما در مقام یک پادشاه سرزمین عدالتو اینطور میبینید و قضاوت نا به جا میکنید؟خدا به داد مردم سرزمین شما برسه نمیدونم چطور این وضعیتو تحمل میکنند!

بس قرمز شد و با عصایی از روی صندلی پایین اومد

اینطرفم آنا هی لباس منو میکشید اما من با خونسردی به چشمای عصبانی جناب بس نگاه میکردم



romangram.com | @romangram_com