#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_172


-خانم شما…؟

-من آنارا هستم میتونی آنا صدام کنی ببخشید که عامیانه حرف میزنم

-من مشکلی ندارم فقط میشه بگید من کجام؟

-قصر جناب بس و در اتاق من…

-اتاق شما…؟من گیج شدم

-من پرنسس کوتوله هستم…

چشمام گرد شد اگه این اونه پس چرا اینقدر با من مهربونه؟

یادم به کیف کلیدا افتاد وای نکنه برش داشتن؟

-کیف…

-نگران نباش توی کمده…

از توی کمد کوچولویی کیفو در آورد و به سمتم گرفت…سریع از سالم بودن کلیدا مطمئن شدم و نفس عمیقی کشیدم

-بدنت خیلی ضعیفه…سریع از حال میری، کم خونی هم داری و به داروی بیهوشی هم حساسیت داری…البته کار ساغر هم اشتباه بود نباید بهت داروی بیهوشی میداد

هان؟این به فکر منه الان؟یا داره زبون بازی میکنه؟

در اتاق زده شد

آنا-بیا تو…

شبنم با سری پایین وارد اتاق شد…نمیخواستم ببینمش اون و خانواده‌ اش به من دروغ گفته بودن…

شبنم-پرنسس…

-بله شبنم؟

-ممنون،پدرم آزاد شد…

فکم منقبض شد اونا در ازای تحویل دادن من پدرشونو آزاد کردن واقعا چه مهربون!هه…

romangram.com | @romangram_com