#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_169
-من انتخابو به عهده ی تو میزارم…مطمئنا میدونی چیکار میکنی…ولی آرسان هم حقایقو میدونه و میتونست بگه اما حرفی نزد و الان تو اگه بگی…
-مطمئن باش من بی گدار به آب نمیزنم…این همه سال حقایق مخفی مونده و الان باید همه چیز روشن بشه
-با آذر چیکار میکنی؟تو قدرت مقابله با اونو نداری
-شما سعی کنین هر چه زودتر وانیو به سرزمین برگردونید اون میتونه آذرو نابود کنه
-همه ی سعیمو میکنم
-ازت ممنونم بابت همه چیز…
-بهمون سر بزن…
-چشم حتما مگه میشه من شمارو ول کنم؟
-نینا…
-بله؟
-مواظب خودت باش…
چشمان نینا برای اطمینان باز و بسته میشود
-وانیا رو برگردون…به کمکش نیاز داریم…
نینا،همان زن راهنما،بعد از این حرف مکثی کوتاه میکند و به اتاق انتقال پا میگذارد
*************{وانیا}
-مثل شیشه نامرئیم پیش تو
نمیبینی چشمام بارونیه
درا بازن اما ی زن روز و شب
تو بی منطقی هاش زندونیه
باید گم بشم توی لاک خودم
romangram.com | @romangram_com