#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_166






شبنم-ملکه کجا سیر میکنی؟تو دنیای خوابا؟ما هم ببر خب…

ی لحظه خشکم زد من چیزی درباره ملکه بودنم نگفته بودم اما شبنم الان به من گفت ملکه…گفت دنیای خواب ها…آروم باش وانیا شاید به شوخی این حرفو زده

به شبنم نگاه کردم تا شوخی و جدی بودن حرفشو تشخیص بدم که دیدم با چشمای گرد شده دستشو روی دهنش گذاشته

پس این خانواده چیزی میدونن و میخوان به من نگن ازشون بدم اومد که دارن به من دروغ میگن

همیشه همین بود و گول ظاهر خوب آدما رو میخوردم و باهاشون صمیمی میشدم اما بعدش پیشیمون میشدم

با لحن سردی گفتم-شبنم شما ها چی میدونید؟

شبنم من منی کرد و گفت-درباره ی چی حرف میزنی؟

-لطفا خودتو به اون راه نزن به من بگو چی میدونید…چرا منو که ی غریبه ام و از جنس شما نیستم اینقدر راحت به خونه اتون راه دادید؟باید از اول شک میکردم که شما بی دلیل با من مهربون نیستید

-من از چیز زیادی خبر ندارم

-تو چی میدونی؟

با صدای بغض داری گفت-پدرم…اون کشته میشه…

پدرش؟چرا؟مگه چیه که باعث مرگ یک نفر میشه؟

-حرف بزن شبنم…

-نمیتونم لعنتی نمیتونم اینو بفهم

-تا جایی که میتونی بگو…

-باشه…باشه میگم ولی…ولی بعد حرفام باید کمکمون کنی

سرد گفتم-قول نمیدم

-گفتم باید…بیست و چهار سال پیش پریِ مذکری از جنس و نژاد چهار سرزمین به دنیای سوم،دنیای آتش پا گذاشت…نمیدونم مادر و پدرش کین…سه سال بعد پریه مونثی از جنس و نژاد چهار سرزمین بین مرز مشترک سه سرزمین و وسط نقطه ی اتصال و ارتباط با دنیای متحد به دنیا اومد…پدر و مادر اون هم مشخص نبودن…شنیدم ی ملکه ای اون و پری مذکرو در سه سرزمین بزرگ کرده یعنی هر هفته توی ی سرزمین بودن…یک سال بعد پری کوتوله ای در دنیای متحد چشم باز کرد ولی دنیای متحد اونو نپذیرفت و شکنجه اش داد…مقصر دو پری ویژه بودن چون با وجود اون دو به پریه کوتوله نیازی نبود و اونا همه ی قدرت هارو داشتن…به اینجا که رسید ساکت شد

romangram.com | @romangram_com