#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_160
چه هماهنگ!فکر کنم چهار قلوئَن
-سلام ممنون
شبنم دستشو طرف دو تا دخترا گرفت و گفت-ساغر و تبسم…و پسرا هم تاران و شایان
از اسم تاران متعجب شدم و از یک طرف خندم گرفت آخه یاد تارزان افتادم…اما خیلی کوتاه و بدون لبخند گفتم-خوشبختم
شبنم با جیغ جیغ گفت-ننم کو؟
زن زیبا و کوتاه قدی از در دیگه ی کلبه بیرون اومد
شبنم به سمتش رفت و در همون حال گفت-اینم ننه ی خوشگلم
-آتیش پاره…خوشبختم دخترم…اسمم همائه
-سلام…منم وانیا هستم خوشبختم
-خوش اومدی
-ممنون
چه خانواده ی مهربونی!
ساغر-وانیا؟
شبنم به جای من جواب داد-آره وانیا
لحنش جوری بود که یعنی حرف اضافه نزن…نمیدونم چرا اسمم جای تعجب برای شبنم و ساغر داشت!شایدم من اشتباه فکر میکنم!
هما خانم-بهتره استراحت کنی عزیزم…ببخشید قبل از خوب شدنت نیاوردیمت…
-نه این حرفا چیه!
شبنم-برو تو اتاق من بخواب…هر چند تا حالا خواب بودی…
romangram.com | @romangram_com