#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_148


آرسان-مگه انسان های عادی هم دستگاه تبخیر و ذوب کننده دارن؟اونوقت با این تبخیر کردن چی بهشون میرسه؟

-شما دو تا امروز خنگ شدین یا خودتونو زدین به خنگی؟نفهما منظورم اینه که به ی یارویی میفروشن و پولشو میگیرن

آرسان-خب از اول درست بگو…حالا زیاد درگیر این موضوع نشین من قیافه ی اون فردو دیدم و ی چیزایی ازش فهمیدم

ماهان-ماشینو کجا میبره؟

آرسان-ی گاراژ درب و داغون بیرون از شهر

با تعجب پرسیدم-تو اینو از کجا فهمیدی؟

آرسان-بماند…خب ماهان تو میری دنبال کیف و من و وانیا هم دنبال کلید

ماهان-عمرا بزارم وانیا بیاد بین اون همه آتشین

آرسان-من خودم راه محافظتشو بلدم

ماهان-نه من تنهاش نمیزارم

آرسان دندوناشو روی هم سایید و گفت-جاش پیش من امن تره

-اه بسه هی یکی تو میگی یکی اون.من میرم دنبال کیف شما برید دنبال کلید

نمیدونم چه فکری کردم که این حرفو زدم شاید اصلا فکر نکردم…

ماهان-چی میگی وانیا؟تو رو تنها بزاریم بری بین ی مشت دزد؟

-آره من میتونم از پس خودم بر بیام و رفتن پیش دزدا از اومدن توی باغ متروکه که سالهاس کسی توش نرفته و کلی تله توشه برام آسونتره دیگه نمیخوام جاییم از کار بیفته

آرسان-اما تو هنوز نمیتونی از خودت دفاع کنی و جادو ها رو نمیدونی

-من خیلی خوب میدونم و میتونم از خودم دفاع کنم در ضمن من توی هفده سالگیم مدال طلای مسابقات استانی کاراته رو گرفتم و دفاع شخصی هم بلدم و اون دزد هم ی آدمه و بدون جادو هم میشه دخلشو آورد

آرسان-اونا چند نفرن وانی چرا نمیفهمی؟

-خیلیم خوب میفهمم بحث نباشه…دیگه تحمل این وضعو ندارم،شما نقشه هاتونو بکشین تا منم دو سه روزی استراحت داشته باشم و بعد میریم دنبال کیف و کلید و بعد سرزمین والسلام نامه مهر و موم شده تموم

**********

romangram.com | @romangram_com