#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_147
راه افتادیم سمت ماشین…توی فکرام غرق بودم که متوجه شدم یکی نشست داخل ماشین…چشمام شد عینهو گردو…این ماشین ما مگه نیس؟
خاک بر سرم دزد…
ماشین از جا کنده شد و با سرعت داشت دور میشد…دستامو بالا آوردم و در حالی که میدویدم داد زدم-دزد…دزد
نفس کم آوردم و ایستادم
ماهان-تو حرف زدی و دستاتو تکون دادی…خدای من خوب شدی…
ی لحظه فکر کردم آخیش راحت شدم ولی به فکر ماشین که افتادم با خودم گفتم کلا بدبخت شدم یا بگم شدیم
آرسان-اون آقائه دقیقا چیکار کرد؟
با حرص گفتم-ماشینو قرض گرفت
ماهان-به این روش غیر معقول؟
دستامو بالا آوردم و یکی ی پس گردنی بهشون زدم
-عقل کل ها ماشینو دزدید
ماهان-دزدید؟جالبه…
منو آرسان همزمان گفتیم-کیف کلیدا
گل بود به سبزه نیز آراسته شد…اینم از بیرون اومدن ما!
ماهان-نگین که کیف توی ماشین بود!
-اتفاقا دقیقا توی ماشین بود
ماهان-بدبخت شدیم
-وای نه حالا به جز کلید سوم باید دنبال کیف کلیدا هم بریم…اه چه روز نحسی
آرسان-بهتره زودتر بریم دنبال کیف و کلید سوم…اون دزدا با ماشین و کیف چیکار میکنن؟
-در کمال آسودگی آبش میکنن
romangram.com | @romangram_com