#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_145
سرمو زیر انداختم ولی انگار با این کارم بیشتر تو چشم رفتم و نگاه آرمان بهم افتاد
با بهت به سمتم اومد و به زر زرای عالیه هم گوش نمیداد.
وای چیکار کنم؟این دو سوتی ندن؟
آرسان اول متوجه آرمان شد و با اخم نگاش کرد و بعد ماهان هم متوجه شد
آرسان-کاری دارید؟
آرمان-آنی…آنیا…خودتی آنیای من؟
آنیای تو؟این مخش تاب داره از اون طرف با عالیه اس از این طرف به من که آنیا باشم میگه آنیای من!هه جالبه
ماهان-چی میگی آقا؟آنیا کیه؟
آرمان اما بدون توجه به ماهان رو به من شروع به حرف زدن کرد-آنیا…عزیزم کجا رفتی؟میدونی چه بلایی به سر من اومد وقتی فهمیدم غیب شدی؟نه تنها من همه ناراحت شدن،زندایی،مادرت،افسردگی گرفته و حرف نمیزنه و فقط به آلبوم عکسات نگاه میکنه،دایی،پدرت،یک شبه اندازه صد سال پیر شد و همه جا عکستو داد ولی خبری ازت نشد…دوستت،نازی،از هر کسی که میشناخت سراغتو گرفت…کجا بودی؟چرا رفتی؟من مقصر بودم؟ من غلط کردم آنیا برگرد.من بد کردم آنیا ولی تو همیشه میبخشیدی اینبارم ببخش و برگرد تو همیشه مهربون بودی برگرد تو رو خدا برگرد
دیگه جلوم زانو زده بود و التماس میکرد…ناراحت شدم برای مادرم،همون مادری که همیشه همراه شیطنت های من بود و ازم دفاع میکرد.برای پدرم،پدری که همیشه ساکت و عاشق بود.برای نازی،دوستی که هیچ وقت تنهام نزاشت اما من تنهاش گذاشتم…اما…تقصیر من چیه؟این سرنوشته که منو به اینجا رسونده…جلوی ریزش اشکامو گرفتم تا لو نرم اما دلم آشوب بود…
آرسان-آقا بلند شو اشتباه گرفتی
عالیه-آرمان پاشو دیگه زشته ببین چجوری نگات میکنن…اینو بفهم آنیا از اولم به درد نمیخورد و میبینی که فرار کرده معلوم نیست چه غلطی کرده بوده که نصفه شبی در رفته اصلا اون دختر چیکار کرده که هنوزم خاطر خواهشی؟
جا داشت یکی میزدم توی گوشش
آرمان-خفه شو…فقط خفه شو عالیه آنیا از هر کسی توی این دنیا ساده تر و پاک تر بود بیشتر این ماجرا تقصیره توئه اون به خاطر تو رفت تو مقصری…
آرمان جلوی پام از هوش رفت.با چشمای اندازه بشقاب بهش نگاه میکردم که عالیه شروع به داد زدن و کمک خواستن کرد
الان چرا بیهوش شد؟چش بود مگه؟
عالیه-آقا کمک کن که شوهرم از دست رفت ای خدا تا وقتی بودی همش دردسر تا وقتیم رفتی اسمت و عکست دردسر
به عالیه نگاه کردم صدا و قیافه خوبی داشت ولی…اخلاقش زیاد مورد پسند من نبود
آرسان و ماهان آرمانو جمع کردن
عالیه-آقا ماشین دارین؟لطفا کمک کنین ببریمش بیمارستان من به خانواده خبر بدم الان میام
romangram.com | @romangram_com