#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_142
چه وحشتناک!
ماهان-میتونیم از جادو ها کمک بگیریم
آرسان-نمیشه چون اون ها خیلی قوی هستن و دست نخورده بنابراین قوی تر هم شدن
ماهان-درسته…ولی تو شاهزاده آتشی پس باید بتونی از پس اونا بر بیای
آرسان-آره من میتونم از پس خودم بر بیام در واقع اونا اصلا کاری با من ندارن
ماهان-پس خودت تنها برو و اون کلیدو بیار
آرسان-تو هم باهام میای
جملش دستوری بود
ماهان-چرا؟اگه من بیام وانیا تنها میمونه و با این وضعیتش اصلا خوب نیست و تضمینی نیست که من بتونم سالم برگردم چون پریان آتشین از پریان شب دل خوشی ندارن کخصوصا من که شاهزاده پریان شبم
آرسان-من به هیچ وجه تو رو با وانیا تنها نمیزارم
ماهان-پس کلید سومو نمیتونیم به دست بیاریم
آرسان-با اینکه دل خوشی ازت ندارم ولی…این قولو بهت میدم که از توی اون باغ سالم بیرون بیای
-از کجا معلوم؟
-قسم میخورم
-و وانیا…؟
آرسان برگشت سمت من-مشکلی نداری سه چهار ساعت تنها باشی؟
سرمو به معنی نه تکون دادم
آرسان-اینم از وانیا…بهونه دیگه ای نباید بیاری،کشیدن نقشه برای اون باغ متروکه شاید دو سه روزی طول بکشه
ماهان-چه نقشه ای؟
آرسان-ما نمیتونیم بدون نقشه پیش بریم چون توی دردسر میفتیم باید طبق اصول پیش بریم
romangram.com | @romangram_com