#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_140
-تو در چه حد اطلاعات داری؟
-شاید خیلی زیاد
-این اطلاعاتو به من میدی؟
-تو خودت این اطلاعاتو به دست میاری شایدم بیشتر از این اطلاعات
-چرا خودتو نشون نمیدی؟من خیلی دوست دارم ببینمت
-بهت گفتم آزاد شدن ما بستگی به تو و……(صداش گرفت)داره
-شما ها؟مگه چند نفرین؟منو کی؟اوندفعه هم نگفتی!
-آره افراد این دنیا…من نمیتونم اسمشو به زبون بیارم
-چرا؟
-واقعا کنجکاو و فوضولی،مثل خواهرم
-خواهرت؟
کمی هول شد-هان؟آره خواهرم خب بیا تا جادو های به درد بخور دیگه رو بهت یاد بدم
شروع کرد به گفتن نمیدونم چه اصراری داره من همه ی جادو ها رو یاد بگیرم و هیچ وقت اطلاعات کامل بهم نمیده
-…خب به اندازه کافی تنبیه شدن بهتره برگردی
-کیا تنیبه شدن؟
-آرسان و ماهان
-چطوری؟چرا؟
-میبینمت…
بر خلاف میلم چشمام باز شد اه چرا این زن اینطوریه؟
ماهان و آرسان نگران بالا سرم بودن
romangram.com | @romangram_com