#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_138
کم کم لبش به خنده باز شد و کیکو باز کرد.در حال کیک دادن به من شروع به حرف زدن کرد-نمیدونی توی سرزمین چه خبر بود…مادرم و بانو سیترا بهم زده بودن،آخه مادر من مهربونه ولی یکم اخلاقش تنده و زود جوش میاره…داشتم میگفتم…دعواشون شده بود سر اینکه بانو سیترا از ستاره ای عصبانی شده و اونو آتیش زده و بانو سیترا میگفت مقصر ستاره بود و مادرم میگفت مقصر بانو سیترائه،ولی وقتی من رسیدم دعواشون در حد لفظی بود تا اینکه بانو سیترا پیشنهاد مبارزه داد تا هر کسی که قدرت بیشتری داره حرف اون قبول بشه،مطمئنا این ی نقشه از پیش طراحی شده بوده،قدرت بانو سیترا خیلی زیاده و مادر من اگه عصبانی بشه ممکنه حواسش پرت بشه و ضربه بخوره و از طرفی روی ستاره ها،قمر ها و اجرام آسمانی حساسه و اگه آسیبی ببینن ممکنه ی جنگ بزرگ راه بندازه بنابر این من مجبور به دخالت شدم و جلوی این مبارزه رو گرفتم…ازت ممنونم که باعث شدی من برگردم و نزارم مادرم آسیب ببینه…
با لبخند نگاهی خاص بهم کرد حس بدی بهم دست داد و از طرفی نمیتونستم نگاهمو از دو تا تیله ی مشکی ماهان بگیرم…
صدای عصبانی آرسان باعث شد قفل این دو حس بشکنه
-چی میگفتی؟
رو به ماهان با اخمی پر رنگ و لحنی عصبانی و شاید توبیخ گر حرف میزد،ماهان هم به طرز آشکاری ناراحت و عصبانی و شاید کمی ترسیده بود
-هیچی
-برای هیچی اینطور به کسی خیره نمیشن
ماهان نگاهی خشمگین به آرسان انداخت و بعد گفتن ورد از اتاق غیب شد…
-چرا بهش نگاه میکردی؟
با ترس آب دهنمو قورت دادم چشه؟مگه نگاه کردن مشکل داره؟
-میفهمی توی اون نگاه چی بود؟
مسخ شده بهش نگاه میکردم…نفس عمیقی کشید و گفت-سعی کن از این نوع نگاه دور باشی…و اونم غیب شد
مگه چه نوع نگاهی بود؟اون حس بد و قفل شدن چشام چه معنی داشت؟بهتره خودمو به بیخیالی بزنم چون با اینهمه فکر ممکنه مغزم منفجر بشه…
حوصله ام سر رفته! هه منم که کلا همیشه و در هر موقعیتی حوصله ام سر میره
صدای داد ضعیفی از بیرون میومد به سمت در اتاق رفتم و گوشمو چسبوندم بهش یکم صدای داد واضح تر شد-تو به چه حقی از………(اینجارو نشنیدم)استفاده کردی؟میخواستی تسـ…(نفهمیدم چی گفت)کنی؟
صدای طرف مقابل تند تر بود-به تو ربطی نداره،اون همه سال تو،توی ذهنش بودی و فقط اسم تو روی زبونش بود اما اینبار نمیزارم گذشته تکرار بشه اون مال منه اینو تو گوشِت فرو کن آرسان
آرسان؟ نکنه این دو تا دارن دعوا میکنن؟سر چی؟کی بوده که اسم آرسان روی زبونش بوده؟گذشته تکرار بشه؟درباره چی حرف میزنن؟
ورد جا به جاییو که بطور کامل یاد گرفته بودم خوندم و توی اتاقشون ظاهر شدم.هر دو با قیافه هایی عصبانی و گارد گرفته رو به روی هم بودن…ی لحظه پشیمون شدم از اومدنم ولی چه فایده دیگه اومده بودم،حالا نزنن ی بلایی سر من بیارن؟
آرسان-اینجا چیکار میکنی؟
از لحن عصبانیش ترسیدم و با مظلومیت با سرم به در اشاره کردم که یعنی صداتون تا بیرون میاد آروم تر میفهمن
romangram.com | @romangram_com