#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_124
-کو؟کجا؟
-اون ظرف
به ظرف مد نظرش نگاه کردم بیشتر به گلدون میخورد تا ظرف
-اونوقت از کجا فهمیدی تو اینه؟
-برق زد
-خب بریم توشو ببینیم
-نمیشه چون ممکنه تله باشه
-ما رو گرفتی؟بیخیال کی حوصله داشته اینجا تله بزاره؟بریم ببینیم
زیر لبش چیزی گفت که فکر کنم این بود-هنوزم لجبازی
-چی؟چی گفتی؟
-هیچی…
بدون توجه به آرسان ستاره رو تو جیبم گذاشتم و نزدیک گلدون شدم که از درش نور و برق اومد بیرون
گلدون گلی و قدیمی بود و روش هیچ نقشی نبود
نزدیک تر شدم
آرسان-وانی بیا عقب این ممکنه تله باشه
برو بابایی نثارش کردم و دستمو داخل ظرف بردم
انگار برق دویست و بیست ولت بهم وصل شد رفتم رو ویبره و هی میلرزیدم
هر چی سعی کردم دستمو در بیارم نشد با اون یکی دستم دستمو کشیدم که ی نیرویی اونو داخل گلدون کشید و من درمونده نه میتونستم حرف بزنم،دو تا دستام هم گیر افتاده بود و پاهام انگار فلج شده بود…دهنم باز میشد ولی هیچ صدایی خارج نمیشد…سرم به دوران افتاد که دستام از گلدون در اومد و من پخش زمین شدم
آرسان-وانیا…وانی جان خوبی؟
دهنمو باز کردم تا حرفی بزنم اما هیچ صدایی از گلوم خارج نشد
romangram.com | @romangram_com