#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_112


دو تقه به در خورد و صدای ناز آفرین اومد-وانیا جان شوهرم اومده میخواد نگاهی به ماشینتون بندازه

بلند شدم و مانتومو صاف کردم

-پاشو آرسان این آقائه تعمیر کاره حتما میتونه ماشینو درست کنه…فقط حواست باشه سوتی ندی

آرسان هم بلند شد و همراه هم پیش ناز آفرین و شوهرش رفتیم…مرده پیر تر از ناز آفرین میخورد و شکسته شده بود

-سلام آقا

آقائه-سلام دخترم سلام پسرم خوش اومدین ببخشید اگه کم و کسری بود

-نه این چه حرفیه خیلیم عالی ما باید عذر خواهی کنیم که مزاحم شما شدیم

-مهمان حبیب خداس بابا جان…خب این ماشینتون کجاس؟چند ساله ازش کار میکشین؟

آرسان-همین دور و بره.ما تازه ماشینو خریدیم ولی دست دومه

-ماشینای دست دوم دست کاری توش زیاده بابا جان بیا بریم نگاهی بهش بندازم

آرسان و آقائه رفتن دنبال ماشین منم کنار ناز آفرین نشستم اونم شروع به گفتن زندگیش کرد که هر روز طلبکار میاد در خونه و یک بار هم خودش و هم مش باقر(شوهرش)رو زدن.از اینکه مش باقر کارهای مختلف میکنه تاپول دربیاره

اونقدر گفت که گریم در اومد من همیشه فکر میکردم زندگیم خیلی بده اما حالا میبینم از منم بدتر وجود داره…انقدر محو گفت و گو با ناز آفرین بودم که متوجه حظور مش باقر و آرسان نشدم…قطره ای اشکم توسط دستی گرفته شد به صاحب دست نگاه کردم…آرسان

-گریه میکنی؟

***

این کتاب در سایت نگاه دانلود اماده شده است

www.negahdl.com

***

-نه…

-پس این مروارید ها چیه؟

گریه امو قطع کردم و با تعجب به آرسان نگاه کردم این الان دقیقا با من بود؟

romangram.com | @romangram_com