#وقتی_پدرم_عاشق_شد_پارت_208
-از خودت بپرس!
-یعنی چی؟ این بچه چرا اینطور شده؟ هما!!
-...
-هما!! بیا اینجا ببینم.
باید یادش بیاید هما هم لنگه خودش است. لجباز و یکدنده. می داند که من فرنگ نیستم و حرفم را میزنم. میداند آرش نیستم و قهر نمیکنم. می داند تا کارد به استخوانم نخورد صدایم در نمی آید. در اتاق به ضرب باز شد و از ترس در خودم مچاله شدم. هنوز هم جای کمربندهایش درد میکند. دستش که پیش آمد ، جیغ خفه ای کشیدم و بیشتر در خودم جمع شدم. چشمهایش از تعجب دو دو می زد.
-چرا جیغ میکشی؟ هما؟! چرا جوابمو نمی دی؟
-دیگه ظرفیت ندارم. تو رو خدا...ولم کنید..تو رو خدا.
دستش پایین می افتد.
-اگه دستم روت بلند شده، خودت خوب میدونی تقصیر خودته. وگرنه میدونی من رو بچه هام دست بلند نمیکنم.
پوزخندی که زدم غیر ارادی بود:
-شما راست میگید. همیشه راست میگید. تقصیر من بود، که بهم شک کردید. تقصیر من بود که توهم زدید و آبروم رو بردید . تقصیر من بود که حرف یکی که فقط یکساله می شناسیدش رو به حرف پاره تنتون ترجیح دادید و در حد مرگ کتکش زدید. تقصیر من بود نامزدیم رو به هم زدید و من جاش کتک خوردم.
ناباور نگاهم کرد. نگاهش را دوست نداشتم. داشت عصبانی میشد.
-تو چه مرگته؟ هان؟
-هیچی فقط میخوام بمیرم. میتونید بکشیدم؟
دستش به سمت دهانم بالا آمد . نگاه اشک آلودم در نگاهش نشست. با عصبانیت دستش را پایین انداخت.
-پاشو بیا ناهارت رو بخور
-نمیخوام. مرده و زنده من که براتون فرق نداره . بذارید بمیرم. حداقل بی آبروییم هم باهام میره زیر خاک!
romangram.com | @romangram_com