#توماژ_پارت_624
صدای فین فینش مثل سوهانی رو اعصاب تحریک شدم بود دستی به موهای خیسم کشیدم تا شاید بتونم ارامشو به لحنم برگردونم
-مهری .... به خدا دیگه نمی کشم بیا می خوام بخوابم
-من .... اون جا ... نمی ... خوابم
اونقدر گریه کرده بود که به نفس نفس افتاده بود بلند شدمو به سمتش رفتمو دکمه های مانتوشو بدون توجه به مقاومتش باز کردمو از تنش دراوردم دست بردم بغلش کردم و رو تخت گذاشتمش که به دیوار چسبیدو با چشمای ترسیدش بهم خیره شد
-نترس عادت ندارم به زن خودم تجاوز کنم لطفا بیشتر ازاین مردونگیمو زیر سوال نبر
خودمو کنارش جا دادم و اروم دستشو کشیدم که این بار بدون مقاومت تو اغوشم جا گرفت شایدم نایی برای مقاومت نداشت ..... سرش رو سینم جا گرفت و دستام دورش حلقه شد
romangram.com | @romangram_com