#توماژ_پارت_622


تو یه قدمیش ایستادمو کمی به سمتش خم شدم :دومادا لباس سفید عروسی از تن نوعروسشون درمیارن من رخت عزای معشوقه زنمو .....

با پشت دست اروم گونشو نوازش کردمو گفتم : اونا ارایش از چهره نوعروسشون پا می کنن من رد اشکای عروسمو که معلوم نیست داره به خاطر کی مرواریداشو حروم می کنه ؟

انگشتمو رو لب های لرزونش می کشم و لب می زنم: اونا بعد از دوماد شدن به فکر رنگ و روی پریده زنشون و اب قند می افتن ولی من انگار باید از الان به فکر باشم

صورتمو مقابل صورتش می برم و فاصلمون می شه یه نفس یه دم گرم و یه بازدم سرد .....

-اونا طعم عشق می چشن از لبای عروسشون من طعم شور عسلیای تورو

لبهامو به لب هاش می رسونم وچشم می بندم به روی شونه های لرزون و تن منقبض شدش .... چشم می بندم رو اشک هایی که حالا خوب طعمش زیر دندونم رفته ....


romangram.com | @romangram_com