#توماژ_پارت_621
با تمسخر خنده کوتاهی کردمو پیراهنمو گوشه ای پرت کردم دستم که رو کمربندم نشست اشک هاش جاری شد و به هق هق افتاد
-به خدا اگه بخوای .....
با خونسردی ای که از نمی دونم تواین شرایط از کجا پیدا کرده بودم اروم کمربندمو شل کردمو گفتم: می خوای جیغ بزنی ؟ نچ نچ نچ خوب نیست دیگران از خصوصی های ما با خبر بشن می دونی که این چیزا یکم خصوصیه .....
چشمکی زدم و اروم قدمی به سمتش برداشتم .... با چشمایی که سعی می کرد به هرجایی باشه جز نیم تنه برهنم بهم خیره شد و با قدم های لرزون عقب رفت
-البته خانما یه کار دیگه هم بعد از اولین ارتباطشون بایه مرد ممکنه انجام بدن ...... خودشونو می کشن ....گرچه هیچ زنی به خاطر یه رابطه ناقابل با شوهرش دست به خودکشی نمی زنه البته .....اگه برای شوهرشون ....... اولین باشن
مردمک چشماش گشاد شد و رنگش به وضوح پرید حالا دیگه لب هاش هم به سفیدی می زد چیزی درونم فرو ریخت یه چیزی توم شکست مثل یه دل که به انکار حتی شده زبونی حتی شده با یه نگاه مطمئن حتی شده با یه سیلی دل خوش کرده بود ولی شکست این چشمها هیچی جز ترس نشونم نمی دن لب هایی که باید به انکار باز بشن هیچ وقت نمی لرزن ..... هیچ چشم بی گناهی از ترس به این روز نمی افته هیچ طلای پاکی منت داره خاک نمی شه .....
نگاهی به سرتاپاش کردمو گفتم: معطل چی هستی؟ نکنه دوست داری خودم امادت کنم هرچند وظیفه منه بالاخره قراره دوماد بشم دندم نرم چشمم کور خودم منت دارتم ..... فقط یه فرق کوچولو هست بین ما با بقیه تازه عروس دومادا .....
romangram.com | @romangram_com