#توماژ_پارت_602


-نه دیگه باشه یه وقت دیگه ...کمند بریم

مامان نگاه خریدارانه ای به کمند کردو با لبخندمعناداری بدرقمون کرد

-روشنک جون از جریان ما باخبره؟

-اوهوم

باخجالت به بیرون خیره شدو حرفی نزد که گفتم:اگه تونستی فردا براشون چند دست لباس بخر بیار ونسرین و مادرجونو ببر چکاپ این رنگ پریده نسرین بی دلیل نیست

***


romangram.com | @romangram_com