#توماژ_پارت_596


با صدایی که دورگه شده بود حرفشو نیمه رها کرد و خنده کوتاه و تلخی کردو گفت: اومدم سرتو رو بزارم روسینت سر درد دل خودم بازشده اونم برای کسی که حالا بیشتر از یه رفیق برادر زنمه و به اندازه همون زلزله یه دنده ولجبازه

-خوب کل خاندانمونو زیر ورو کردیا

خندیدو گفت: کم خاندانمو زیرو رو نکرده وروجکت

می دونستم که پونه هم ارتینو دوست داره اصلا از همون موقعا می تونستم از چشماش بخونم که به ارتین بی میل نیست ولی تو ذهن این دختر یه مرد بود که زنشو امل می دونست و به هربهانه ای بساط الم شنگه به پا می کرد و بی رودر بایسی از زنای رنگارنگ دیگه حرف می زد و لوندیشونو می کرد چوبو تو سر زنش می کوبید ... تصویر این مرد اونقدر پررنگ هست که از ذهن کودکانه پونه پاک نشه... پونه ارتینو می خواست ولی می ترسید به زبون بیاره ..... ارتین و می خواست ولی نمی تونست بهش اعتماد کنه .... ارتینو می خواست ولی از به وجود اومدن بچه ای که ممکنه سرنوشتش مثل ما باشه می ترسید ..... خواهر کوچولوی من مرد زندگیشو دوست داشت اونقدر که نمی خواست حتی اونو با یه بچه از پوست و گوشت و استخون خودش شریک بشه ..... پونه فقط می ترسه از غرورش خرج کنه و مثل مامان زندگیشو ببازه .....

-باهاش صحبت کن تو این فاصله رو بشکن ..... کسی مردونگی رو براش تعریف کرده که مادرشو اواره کرده کسی که صدای فریادش هنوز تو گوشش مونده .... بهش نشون بده تو با افرومن فرق داری می دونم دوستش داری ولی با فکر اینکه با دل به دلش دادنو با فرض اینکه اونم راضی به این فاصله است ازش دوری کنی این تصویر از ذهن پونه پاک نمی شه ..... پونه مغروره ، یه دنده است ولی من از حرفاش می فهمم که چقدر دوستت داره اگه زیربار بچه دارشدن نمی ره چون چشمش از زندگی منو خودش ترسیده .....

چشمای ماتش و از نظر گذروندمو گفتم:اونقدر دوستت داره که وقتی از بچه حرف می زنی اون حرفارو می زنه چون نمی خواد جایگاهشو با یه نفر دیگه تو قلب تو شریک بشه می ترسه از دومی بودن می ترسه از فراموش شدن ..... پونه زخم خورده است از غریبه هم زخم نخورده از مردی خورده که برای همه مثل اسطوره است از کسی که قرار بود قهرمانش باشه ..... تو بشو اسطورش بشو قهرمان زندگیش .... مردونگی تو خرجش کن تا به جای تصویر افرومن تو تو ذهنش حک بشی


romangram.com | @romangram_com