#توماژ_پارت_595

کلافه دستی به موهاش کشید که گفتم: بده دارم خونه رو برات خالی می کنم ؟ بده یه قدم برای دائی شدنم برداشتم؟

پوزخندی زدو رو مبل نشست و گفت:چقدرم که خواهر جنابعالی به حرف منه ..... خونه خالی و پرش به حال من چه فرقی می کنه دیوونه ..... صدتا اشاره هم به خواهرت بزنم دوئیدنی تو کارش نیست

روبروش نشستم و چاییمو برداشتمو گفتم: چه دل پری داری رفیق ...... اون موقع که گفتم پونه تیکه تو نیست بچه است درکی از زندگی مشترک نداره و از مردا فراریه این روزا رو می دیدم اقای عاشق پیشه در هر حال آش کشک خالته ارتین جان

نگاه درموندشو بهم دوختو گفت:هنوزم دوستش دارم حتی بیشتر از اون روزا .... پونه برای من یعنی همه زندگیم نفسم به نفسش بنده .....

نفسشو بیرون دادو گفت: فکر کردی من دلم نمی خواد وقتی می رسم خونه با یه خونه گرم و یه استقبال گرم تر روبرو بشم؟ فکر کردی دلم نمی خواد لحظه به لحظمو با زنم بگذرونم و براش از حرفای دلم بگم از حسی که بهش دارم و بعدش کلی لحظه های رویایی برای هردومون رقم بزنم؟ فکر کردی دلم نمی خواد بچه از زنی که دوستش دارم داشته باشم ؟ به خدا خوشی زیر دلم نزده توماژ .... من سی و چهار سالمه هم سن وسالای من بچه هاشونو می فرستن مدرسه و دغدغشون شده تامین اینده بچه هاشون اون وقت من بزرگ ترین دغدغم اینه که نمی تونم حرف دلمو به پونه بزنم گرچه هیچ وقت گوشی برای شنیدن ندیدم و اشتیاقی برای پر کردن فضای خالی بینمون ندیدم .....یه وقتایی نمی دونم نقشم تو زندگیش چیه .....فرقی بین برخوردش با منو تو و پاکمهر نیست ..... جنس نگاهش لبخنداش حتی شوخیاش برای همه است منم قاطی همونا ..... خودخواهی ولی با بودن مامان محبتش هرچند برای حفظ ظاهر و فرار از غرغرا ونصیحتای مامان بیشتر شده به استقبالم میاد و غذاهایی که دوست دارمو درست می کنه و به خودش می رسه .....

پوزخندی زدو گفت: نمی دونم زندگی بقیه چی جوریه شاید زندگی همینه شاید توقع من زیادی بالاست ولی من تشنه شنیدن یه کلمه دوستت دارم از زبونشم تو حسرت همین چیزای ابتدایی موندم بچه بخوره تو سرم خودمو تحویل نمی گیره چه برسه به بچه ای که همیشه با انزجار ازش حرف می زنه

یه وقتایی فکر می کنم از سر ناچاری باهام ازدواج کرده...

romangram.com | @romangram_com