#توماژ_پارت_593
با شیطنت ابرو بالا انداخت و گفت: مهری رو می خوام چی کار وقتی تو هستی عزیز دلم اونم با یه تلفن می پیچونمش دلم نمیاد تنهات بزارم شاید اب قند لازم شدی
-کم چرت و پرت بگو برو بزار منم به کارم برسم
-باشه بابا خشن ..... اخه اقتدار یکمم به فکر گوشت تنم باش از ابهتت همش ریخت به جون تو
-زهرمار زود چاییتو کوفت کن برو
اونقدر سربه سرم گذاشت که اخر با تشر و دعوا از خونه بیرونش کردم اونم تلافی همشو حواله داد به شب که برمی گشت خونه
با صدای زنگ در بی حرف درو باز کردمو به سمت اشپزخونه رفتم و چایی ریختم و با خودم بردم تو سالن قطعا بااومدن ارتین مهلتی برای پذیرایی نمی موند رو مبل نشستم که در با صدا بسته شد و ارتین سرخ و برافروخته روبروم ایستاد
-خوش اومدی بشین
romangram.com | @romangram_com