#توماژ_پارت_586


با اون رفتار بهتری داشت کمندو می شناخت هرچند نه به عنوان وکیل قاتل شوهرش .... دختررو کشون کشون کنار بخاری جا دادو پتویی روش کشید و تعارفمون کرد

نگاهشو از من به کمند دوخت و گفت: اون سری گفتی همسرت از مشتری های علی اقا بوده

کمند سرخ شدو سری تکون داد که گفت: الان اومدی تا من خونه نیمه سازتونو تموم کنم؟

لبخندی تحویلش دادمو گفتم: نفرمایید خانم بیشتر ازاین چوب کاریمون نکنید خدا شاهده تازه خبر فوتشونو شنیدم از ایشون به ما کم نرسیده

-چه کمکی می تونم بهتون بکنم؟

نگاه مستاصل و درمونده کمند روم نشست که زن همسایه گفت: ماشالله دخترم چقدرم بهم میاین خدا براهم حفظتون کنه اولش حدس زدم که باید زنو شوهر باشین


romangram.com | @romangram_com