#توماژ_پارت_584


پا روی فرش که پر از وصله پینه شده بود گذاشتمو روی پتویی که برای مهمون پهن کرده بود نشستمو سرمو به دیوار تکیه دادم

-مادرشوهرش تو اتاق بغلیه طفلک .....

ادامه حرفشو با بغض قورت داد که نگاهم دوباره و دوباره رو اثاث های درب و داغون و کم خونه موند رو دیوار های زردو نم دار وبخاری نفتی که با همه زورش بازم نمی تونست به سرمای خونه غلبه کنه ..... خدا لعنتت کنه کیوان ..... یعنی اینا بعد از مرگ مرد خونه به این روز افتادن؟ نفسمو با حرص بیرون دادم که زن در حالی که چادرشو محکم دورش پیچیده بودو سینی کوچیکی رو حمل می کرد وارد شدو گفت:بفرمایید توروخدا قابل تعارف نیست

چاییمونو برداشتیم که گفت: می شه بپرسم نسبتتون با فخری چیه؟

کمند پیش دستی کردو گفت: از اشناهای همسرشون هستیم که البته به تازگی از ماجرا باخبر شدیم وگرنه زودتر می اومدیم




romangram.com | @romangram_com