#توماژ_پارت_582


نگاه مرددشو بهمون دوخت و گفت:نیستش حال دخترش خوب نبود بردش دکتر پیرزنم سپرد به من

مارو کنار زدو با کلید درو باز کرد و گفت: ببخشید که تعارف نمی کنم

-کجا رفتن؟

-همین درمونگاه سر خیابون طفلک نمی دونه دیگه کجای زندگیشو بگیره این از این مادر پیر و زمین گیر اون از طلبکارا اینم از دخترش که هر روز داره رنگ پریده تر از قبل می شه معلوم نیست چشه

سری تکون دادمو گفتم: می تونیم همین جا منتظرشون بمونیم؟

لب گزید و سرو ته کوچشونو از نظر گذروندو گفت: والله چی بگم مطمئنم فخری ناراحت می شه اگه مهموناشو دم در نگه دارم


romangram.com | @romangram_com