#توماژ_پارت_579

با حرص نفسشو بیرون داد و گفت:مردتیکه بیشعور فکر کرده منم اویزونش می شدم که تورو خدا منو بگیر دوست داشتم دونه دونه موهاشو بکنم و اون چشمای هیزشو از کاسه در بیارم

صداش رنگی از بغض به خودش گرفت و گفت: یعنی خاک برسرمن که انقدر دم دستیم که هر کی از راه می رسه یه چیزی بارم می کنه

سریع تو اولین کوچه پیچیدمو دستاشو گرفتمو گفتم: ای ای اروم خانم حق نداری به خودت توهین کنیا

چشمای اشکیشو بهم دوخت که بی هوا بغلش کردم از کی این دختر و اشکاش برام مهم شده بود از کی در حریممو به روش باز کردم ...... از کی با بودنش ارومم کرده

-اروم دختر خوب ..... خودم حق اون بی شرفو می زارم کف دستش غلط کرده از گل نازک تر به کمند من حرف زده

با تعجب خودشو عقب کشید و بی حرف به چشمام زل زد ...... این دختر برام فرق داشت غمش و نمی تونستم ببینم ولی هنوز نمی تونم رو حسی که دارم اسمی بزارم ،بودنش برام مهمه حال خوبش خنده هاش بهم جون می ده قلبم کنارش ارومه و دلم گرم ...... دوستش داشتم؟ خب کمند بعد از پاکمهر بهترین رفیقم تو روزای تنهایی بوده من کم ازش خاطره خوب ندارم همیشه خنده هاش برام مایه دل گرمی بوده روزای اول برام جای پونه رو پر کرده بود تموم محبتی که تو دلم تلنبار شده بود به عشق وروجک خرجش می کردم ولی کمند مثل پونه نبود که از سروکولم بالا بره و چپ و راست ازم باج بگیره مثل پونه شیطون و زلزله نبود کمند خانم بود و همیشه پخته تر از سنش عمل می کرد می تونستم برق چشماشو وقتی باهام هم کلام می شه رو بفهمم ولی من ادم عاشقی نبودم دیگه چیزی نمی تونست حفره بزرگی که تو قلبم ایجاد شده بود و پر کنه چشمم ترسیده بود ریسمان سیاه و سفید برام فرق نداشت دنیام که سیاه شد ذهن و دلمم سیاه شد می ترسیدم دوباره زندگیم رو دور تکرار بیفته و از نو همون اتفاق ها رقم بخوره .... کمند خوب بود همیشه خوب بود حتی وقتی کودکانه دست دلشو رو می کرد بازم خوب بود

کلافه دستی به موهام کشیدمو گفتم: من می دونم داری اذیت می شی عزیزم ولی من به بودن اون مرد نیاز دارم

romangram.com | @romangram_com