#توماژ_پارت_578


-اون توماژ پنج سال پیشو می شناسه توماژی که برای زمین زدنش هم چین نقشه دم دستی ای طراحی می کنه خودشو پشت یه اسم جعلی قایم می کنه و خیلی زود دستش رو می شه چون نفوذ پدرشو دست کم گرفته ..... این یه پوششه برای خریدن وقت می خوام فکر کنه هنوز دنبال همین راهم باید فکر کنه تو مشتشم تا بتونم مقدمات کارمو فراهم کنم ..... به خوابم نمی بینه به ریز به پاشی که براش راه انداختمو.... افرومن مغروره و کسی رو بالاتر از خودش نمی دونه از بازی کردن با مهره هاش لذت می بره و به سادگی اونا رو با کیش و مات از صحنه بازیش حذف می کنه ولی ... این بار وزیر دست منه .....

-پس فراهانی؟

-من قرار نیست کاری با فراهانی بکنم فقط قراره تو مشتم باشه تا به وقتش مهره اصلی وارد بشه ... درسته من در برابر اون دختر کوتاهی کردم و دیر رسیدم ولی بیشتر از سهمم تاوان دادم پاکمهر.... حالا وقتشه مقصر اصلی تاوان کارشو بده

گیج نگاهم کرد که گفتم:بریم من حسابی سنگین شدم!!

نگاهی به ساعت کردم که در ماشین بی هوا باز شد و کمند کنارم نشست و تند تند شروع کرد به حرف زدن

-وای ببخشید دیر شد همش تقصیر این موکل نچسبیه که بستیش به ریش من واقعا حالم از خودم بهم می خوره که به خاطر همچین ادمی دارم خودمو به اب و اتش می زنم مردتیکه جز چشم چرونی و مسخره بازی کار دیگه ای بلد نیست یه ساعت جلوش نشستم به خزعبلاتش گوش می دم تا شاید یکم ته حرفش احساس ندامت و پشیمونیشو ببینم اونوقت با نیش باز می گه اگه بیرون از این چهار دیواری همو می دیدیم حتما بهم پیشنهاد دوستی می داده


romangram.com | @romangram_com