#توماژ_پارت_575
بی حیایی نثارش کردمو به کمکش تن سست و کرختمو از تخت جدا کردم و همراه هم از بیمارستان بیرون رفتیم سوار ماشین که شدیم گفت:دکترت گفته باید تقویتت کنم ..... الان می ریم جیگرکی یه دل سیر به خوردت می دم گرچه خون زیادی از دست ندادی ولی درد زیادی رو تحمل کردی
با مشت به بازوش کوبیدم:زهرمار
-بابا منظورم موقع زدن سرمت بود اخه همش فس فس می کردی گفتم شاید دردت زیاده ولی خدایی موقع زدنو دراوردنش خون زیادی ازت نیومد ... پرستار ماهری بود
این بار هردو خندمون گرفت که جلوی جیگرکی نگه داشتو گفت:بپر پایین می خوام بسازمت من هم خونه ریقو و زرتو پرتی نمی خوام واقعا یه وقتایی شک می کنم مردی توماژ اخه کدوم مردی فرت و فرت کارش به سرم می کشه از سیبیلات خجالت بکش
با همون شیطنت ذاتیش به سمتم برگشتو گفت: جان من یه بار باهام بیا حموم .... قول می دم فقط در حد تعیین جنسیت جلو برم
به سمتش خیز برداشتم که سریع از ماشین پرید پایینو خنده بلندی سرداد با اینکه میل نداشتم ولی باهاش همراه شدم پاکمهر رفیق بود همراه بود، همه کس بود تو بی کسی هات، یه پناه بود تو بی پناهیات، پاکمهر همین بود ...... مثل یه ..... برادر بود
با لبخند به لقمه بزرگی که برام گرفته بود نگاه کردمو گفتم:باز منو با خود غول بیابونیت یکی کردی؟
romangram.com | @romangram_com