#توماژ_پارت_574


حلقه دستاش محکم تر شد و زمزمه اش تو گوشم پیچید: اروم باش مرد حسابی ..... تو بهترین کارو تو اون موقعیت کردی ..... منم اگه پای ناموسم وسط بود ......

اونم بغض داشت که حرفش نیمه موند؟ اونم دردمنو فهمید که دستاش تکیه گاهم شد؟ اونم از اتش کابوس های شبانم سوخته بود که این جوری تنش داغ بود ......

با احساس دستی رو پیشونیم چشم باز کردم و به تصویر تار و نگران پاکمهر خیره شدم

-انگار از بیمارستان و پرسنل زحمت کشش خوشت اومده ..... این جارو کردی پاتوق داداش؟

لبخند تلخی رو لبم نشست که گفت: پاشو خوش خواب جان سرمتم تموم شد والله دختر نو بالغم انقدر زرت و زرت کارش به سرم نمی کشه

چشمکی زدو گفت: متوجه منظورم هستی که


romangram.com | @romangram_com