#توماژ_پارت_571
-مهری فراهانی که هفت سال پیش به طور مرموزی گم شده
حالت نگاهش تغییر کرد که گفتم: دختر فراهانی رو می گم
تو همین موقع پیرمردی وارد شدو با خوش زبونی وسایل پذیرایی رو چید و رفت ، فنجون داغ نسکافه رو تو دستم گرفتمو گفتم: این دختر خانم زیبا تنها فرزند فراهانی و صدالبته نورچشمیش بود خیلی خودشو به درو دیوار کوبید ولی نتونست نشونی ای از دخترش پیدا کنه تا اینکه یه روز یه ناشناس با خونش تماس می گیره که ادرس یه جای پرتو می ده یه روستای اطراف کرج ..... ازش می خواد خودشو به اون جا برسونه ..... فراهانی سراسیمه می ره و طبق ادرسی که غریبه داده بود با یه تل خاک روبرو می شه .... با قبر دخترش .....
اخمای توماژ گره محکمی خورد و نگاهش زبونه کشید ولی لب از لب باز نکرد کمی از نسکافمو مزه مزه کردمو گفتم: از روستایی ها پرس و جو می کنه ولی اونا چیزی ندیدن تنها یه پسر که مشکل ذهنی داشته شاهد دوتا غریبه و کشمکششون بوده و گویا بعد از دیدن صحنه دعواشون و اتش گرفتن چیزی و پشت بندش صدای جیغی که خیلی زود به ناله ضعیفی تبدیل می شه حالش بدتر می شه کسی حرفشو باور نمی کنه و فراهانی دست از پا درازتر برمی گرده حتی به پلیس اطلاع نمی ده و قدمی برای نبش قبر برنمی داره البته بعضی ها هم می گفتن فردای اون روز یه غریبه رو زخمی اون طرفا دیدن که سریع از روستا خارج شده ....... یه تلفن دیگه از اون غریبه و باز یه ماجرای جدید
توماژ کلافه و عصبی چنگی به موهاش زد ،حالاتشو می شناختم ولی نیومده بودم که با دیدن کلافگیش پا پس بکشم اومده بودم تا پرده از ماجرایی بردارم که من تو مرکزش ایستادم و حتی نمی دونم کجام و چرا دارم زخم می خورم اتفاقی که اسمی رو برام تو شناسنامم ثبت کرده اسم دختری که به خاطر نزدیک شدن بهش صدبار خودمو لعنت کردم و تاصبح از کابوس اشک هاش خواب به چشم هام نیومده ..... امروز اومدم که تا ته ماجرا برم من به خاطر همینا زیر بار قول و قرار مهری رفتم به خاطر کمک به رفیقم قول جدایی به عشقمو دادم حق من نیست که بدونم چرا دارم تاوان به این بزرگی می دم؟
-اون غریبه می گه که مهری تو مهمونی افرومن بوده و ...... خب افرومن ادم خوش نامی نبود اینو خودت گفتی یادته؟ می گه سالاری به دخترت دست درازی کرده و بعدش سعی کرده با مواد مرگشو طبیعی جلوه بده و در اخر جنازشو یه جای پرت می بره و می سوزونه و خاک می کنه ..... مهری می گفت وقتی پیش دائیش اومده حال و اوضاع خوبی نداشته و اینا رو همون موقعا بهش گفته تشابه اسمی مهری با اون دختر و شباهت مختصرشون باعث می شه فراهانی با روی باز ازش استقبال می کنه و کم کم مهری جای دخترشو می گیره ولی اینا باعث نمی شه داغ سینه فراهانی سرد شه ولی یه چیزی این وسط درست نیست ..... سکوت فراهانی برام قابل درک نیست ..... اگه ریشه کینه اش به پدرت به این موضوع و حرفای اون غریبه برمی گرده پس چرا کاری نمی کنه ؟بهش نمیاد ادم تو دار و صبوری باشه برای انتقام
نگاه جستجوگرمو به چشمای کدر و ماتش دادم و لرزش نامحسوس دستش از چشمم دور نموند از رو مبل کنده شد و دستی به پشت گردنش کشیدو به سمت پنجره رفتو پشت بهم ایستاد
romangram.com | @romangram_com