#توماژ_پارت_570
سرشو تو گودی گردنم فرو کردو شونه هاش لرزید درست مثل دل من!!!!
نگاهمو از منشی گرفتمو به سمت در اتاقش رفتم امروز سر از کارش درمیارم وگرنه پاکمهر نیستم با دیدنم لبخند پت و پهنی تحویلم داد و گفت: به به ببین کی اومده اقا خبر می دادی گاوی گوسفندی می زدیم زمین جلو پاتون
از میزش فاصله گرفتو دستمو به گرمی فشردو گفت: حال شادوماد چطوره؟
چشمکی زد که لبخندی بی حال تحویلش دادم بدون این که نظری ازم بپرسه سفارش دوتا نسکافه داد و روبروم نشست
-نگفتی چی شد که پا به شرکت فقیرانه ما گذاشتی رئیس؟
نگاهم رو به چشماش دوختم چشمایی که عجیب منو یاد کابوس این روزام می نداخت .... ابروهاشو بالا داد و گفت: چی شده پاکمهر؟ قول می دم بدون شوخی مُقُر بیام
romangram.com | @romangram_com