#توماژ_پارت_568
-کاش یه ذره به من اعتماد داشتی نترس اون گرگی که قراره بخورتت من نیستم
دلخور از در فاصله گرفتو اونو بست با مکث شالشو برداشت و نگاهم رو موهای خرماییش موند سربه زیر گیرشو باز کردو با فاصله ازم دراز کشید..... تموم تنم شد تمنا برای لمس تنش حتی از تصور لطافت پوست و ظرافت تنش گر گرفتم نفسمو بیرون دادم که گفت: اگه اذیت می شی می تونم برم یه جای دیگه بخوابم
- فرار تو منو بیشتر اذیت می کنه
-قرارمون همین بود نه؟ منکه هرچی می دونستم بهت گفتم
ناخواسته خودمو به سمتش کشیدم که با هول عقب رفت و این عقب نشینی مثل خار تو قلبم فرو رفت چرا با این پس زده شدن سرد نمی شدم چرا قلبم اروم نمی گیره .... دستم جلو رفت و رو بازوش نشست که لب زد:پاکمهر
-جونم
romangram.com | @romangram_com