#توماژ_پارت_565
هدیه سرشو خم کرد رو شونشو گفت:عمو جونم
-جونم عمو
-امشب مهری جون این جا بمونه؟
فرناز از اشپزخونه تشر زد: زن عمو نه مهری
-نه عمو باید برگردیم خونه دائیش منتظره
-خودم شنیدم که داشت به مامان می گفت امشب خونه تنهاست دائیش رفته سفر
فرناز- هدیه
romangram.com | @romangram_com