#توماژ_پارت_556


نگاه اتشینمو به چشمای بارونیش دوختمو گفتم: می خوام سند حماقتم جلوم باشه می خوام سند اوارگیم همیشه کنارم باشه می خوام هربار که خنده هاشو دیدم یاد مشت و لگدای برادرت بیفتم می خوام هر وقت چال گونشو دیدم یاد یه چال اشنا تو صورت یه مرد غریبه همیشه تو ذهنم بمونه می خوام کنارم قد بکشه اونقدرکه ببینم قد و قواره حماقتم تا کجاست ؟ نترس عادت ندارم تلافی دو تا اشغالو سر یه طفل معصوم در بیارم...... ببینم .....

پوزخندصدا داری زدمو گفتم: حرومزاده ها هم معصوم می شن دیگه نه؟

زانوش خم شد مثل کمر من ..... بغضش دوباره دوباره شکست مثل دل من ...... صدای نالش بلند شد مثل ناله های بی صدای دل من ......

-توماژ تو روخدا ........... اونا منو می کشن

با انزجار پامو از حصار دستش بیرون کشیدمو گفتم:باید می ذاشتم همون موقع این کارو می کردن .. باید خودم می کشتمت ...... باید می کشتمت تا این طوری خودتو منو شرف و غیرتمو به لجن نمی کشیدی ..... باید می کشتمت تا الان یه دختر معصوم تاوان کثافتکاری مادر و پدر عوضیشو نده ....تو لیاقت نفسو نداری تو لیاقت هیچی رو نداری

دستای لرزونمو به کشوی میزم رسوندمو قرصمو بدون اب فرو دادم و خودمو رو صندلیم رها کردم و چشم بستم به روی اشک هاش ...به روی ناله هاش ... به روی التماسش ... به روی نفس نفس گفتناش ... چشم بستم به روی دختری که یه روز رومن چشم بست و داغی رو روی پیشونیم نشوند که هیچ وقت نتونستم کمرنگش کنم، نتونستم چون زخم زبونا نذاشت، نتونستم چون چشمای اشکی مادرم نذاشت ،نتونستم چون من دیگه توماژی نبودم که بتونه دوباره دست به زانوهاش بگیره و کمر خمیدشو صاف کنه که دوباره سربلند کنه تو چشم بقیه نگاه کنه چشمایی که با زبون بی زبونی انگ بی ناموسی و بی شرفی بهم می زدن ......


romangram.com | @romangram_com