#توماژ_پارت_555

کمی به خودش جرات داد و قدمی به جلو برداشت :اومدم باهم حرف بزنیم

-حرفی نیست دادگاه نتیجه رو اعلام کرده بهتره کم کم نفسو اماده کنی

اشک تو چشماش حلقه بست که گفتم: دخترمه مگه نه؟

لب گزید که گفتم: شرع و عرف و کلی شاهد و اون برادرای الدنگت می گن که نفس دخترمه هرچند.....

بلند شدمو قدمی به سمتش برداشتم و گفتم: هرچند هرچی نگاهش می کنم هیچ اثری ازخودم توش نمی بینم البته عیب نداره ها چون گاهی دخترا به مادرشون شبیه می شن

بغضش بی صدا شکست و دستاش تو هم گره خورد حالا فاصلم باهاش فقط یه قدم بود یک نفس کمی به سمتش خم شدمو گفتم: نچ نچ نچ دخترمون به هیچ کدوممون نرفته ..... خب یه دسته دیگه هم وجود داره بعضی از بچه ها هم به دوست پسر مادرشون شبیه می شن .... هوم؟ نفس خیلی شبیهشه نه؟

اروم سر بلند کردو گفت: تو ... تو که می دونی نفس بچه تو نیست چرا می خوای بچه یه غریبه رو بزرگ کنی؟

romangram.com | @romangram_com