#توماژ_پارت_521

پونه جلوی پام زانو زد و دستامو گرفتو جونمی زمزمه کرد که بغلش کردمو گفتم: اروم باش دختر خوب ..... ارتین که حرفی نزده

بغضش سرباز کردو نالید: پس این سرخی گونت برای چیه ؟

صدای قدم های ارتین که می تونستم تصویر صورت شرمندشو تصور کنم و بعدش بسته شدن در به گوشم رسید که گفتم: از این برخوردا بین پسرا پیش میاد تو که انقدر سوسول نبودی خودت تاحالا ده بار با ناخون و دندونات کبودم کردی

با لجاجت گفت: من فرق می کنم اون حق نداره از موقعیت تو سواستفاده کنه و هرجور خواست رفتار کنه من نمی زارم

هق هقش رو دلم سنگینی می کرد و چه خوب که کور بودمو چشمای سرخشو نمی دیدم کور بودمو نگاه خسته و پرسوال مادرمو نمی دیدم ..... مامان با کلی قربون صدقه پونه رو باخودش برد و درو بست زیاد طول نکشید که در باز شد و صدای بهواژ تو گوشم پیچید: اجازه هست؟

-تو هم یه پیرهن مفت برای اب دماغت می خوای ؟

خندیدو گفت:اه توماژ حالمو بد کردی

romangram.com | @romangram_com