#توماژ_پارت_519
" دیگه وقتشه تو هم دردی که من چشیدمو حس کنی"
دستم که کشیده شد از فکر و خیال بیرون اومدم و لب زدم :ارتین من نمیام
صورتم که سوخت فهمیدم ارتینی که مثل ببر زخم خورده جلو ایستاده سر سوزنی شوخی نداره
-خیلی دنبال بهونه ام که دق و دلیه این چند وقت اب شدن خاله و اشکای پونه رو سرت خالی کنم وقتی که ده بار پشت دراتاقت جون دادن تا توی خاک برسر چشم باز کنی تا بفهمیم چی تو زندگیت کم بود که رو همه چشم بستی و خودکشی کردی ..... توماژ بهونه دستم نده
-ارتین درو باز کن به چه حقی صداتو رو داداشم بلند کردی
صدای تق باز شدن در که اومد پونه خودشو تو بغلم انداخت و دستشو به گونم کشید و صداشو گرفت سرشو گفت: اصلا تو تو این خونه چی کاره ای که سرتو انداختی پایین اومدی برامون شاخ و شونه می کشی
سکوت ارتین فقط یه حرف داشت ..... ارتین هیچ وقت با پونه رو در رو نمی شد
romangram.com | @romangram_com