#توماژ_پارت_518
-ارتین و زهرمار چی پیش خودت فکر کردی که خودتو از پنجره اتاق کار پدرت پرت کردی پایین؟ها؟ فکر کردی دلش به حالت می سوزه؟فکر کردی هرروز که میره تو اون خراب شده با یاد تو عذاب وجدان می گیره؟ د اخه احمق چی کم داشتی که .....
-ارتین پسرم درو باز کن ....
صدای در زدن های بی امان بغض فرو خرده مامان چیزی از خشم ارتین کم نمی کرد یقمو ول کرد که با ضرب خوردم زمین و درد کمرم امونمو بردید
-مثل ادم حاضر می شی می ریم دکتر تا ببینیم چه گلی باید سرمون بگیریم به خداوندی خدا اگه بخوای باز چرت و پرت تحویلم بدی طوری می گیرمت زیر چک و لگد که مفلوج شدنتم به دردای دیگت اضافه شه
ده روز از مرخص شدنو جواب دکتر می گذره و من تو این ده روز نه نور خورشیدو دیدم نه امیدی به دیدنش دارم ده روزی که ده قرن برام گذشت شب تاری که تمومی نداره ده روزه که انگ خودکشی رو پیشونیم نشسته و من اونقدر گنگ و گیجم که نمی دونم چی شد که از پیاده رو جلوی شرکت پدرم سردراوردم ده روزه حسرت دوباره دیدن روی مادرم به دلم مونده ده روزه که مامان بی صدا اشک می ریزه و من تو دلم خون گریه می کنم ده روزه پونه از شیطنتاش دست برداشته و لحنش با بغض گلوش عجین شده ده روزه که زمزمه های بهواز کنارم گوشمه و دلم برای شنیدن صدای روژان له له می زنه ..... روژان ..... گوشیمو خاموش کردم تا وسوسه شنیدن صداش ارادمو سست نکنه روژان تو دنیای سیاه من جایی نداره من نمی تونم اونو شریک راهی بکنم که برای من سیاه و تاریکه و برای اون پراز دلهره ..... ده روزه از رفتن به دکتر سرباز می زنم و تنهایی شده برام ارزو و حالا ارتین با توپ پر اومده تا به قول خودش خرکشم کنه و با خودش ببره
همه چیز مثل کابوس می مونه این سیاهی این حسرت و سوال های زیادی که تو ذهنمه همش مثل یه کابوس وحشتناکه ...اخرین چیزی که یادمه اینه که رفتم تا سفته های مامانو از دفتر بابا بردارم و بعد ..... یعنی کار باباست چرا باید پسرشو به کام مرگ بفرسته ؟ فقط به خاطر چند تا سفته؟ یعنی ترجیه داده که پسرش بمیره ولی از زیر سلطه اش در نیاد؟ و جمله ای که هرچقدر تکرار می کنم کمتر پی به معنیش می برم .....
romangram.com | @romangram_com