#توماژ_پارت_515

نگاهم بالا اومدو رو چشمای میشیش ثابت موند :فردا از شر این گچا خلاص می شم

کمی از قهوش خورد و گفت: افرومن می دونه برگشتی ..... می دونه اون شریک خارجی پسر خودشه .... برای همین از این پروژه پرسود کنار کشیده ..... شاخکاش تکون خورده کفتار

نفرتی که تو جمله اخرش بود لبخندم رو عمق داد : می دونم از اولم قرار نبود پاش به این پروژه باز شه گرچه نمی تونم منکر این بشم که با این پروژه کارا برام بهتر و راحت تر جلو می رفت این پروژه فقط بهونه است..... یه بهونه برای برگشتن به جایی که دیگران بهش می گن وطن من می گم قتلگاه ....

پاکت زردی رو روی میز گذاشت و گفت: اینا مدارکیه که می خواستی

خودشو جلو کشیدو گفت: فقط با همون برگه ای که دستته می تونیم افرومنو زمین بزنیم ولی این مدارک .... ساکت نمی شینه توماژ

دستش اروم رو مشتم سر خورد که تکون نا محسوسی خوردم لبخند تلخی رو لبش نشستو گفت: نترس نامحرم نیستم ناسلامتی جای مادرتم .... دیگران می گن نامادری من می گم شریک دزدو رفیق قافله

خنده کوتاه و بغض دارش اونقدر مظلومانه و دردمند بود که اخرین تصویری که ازش تو ذهنم مونده بودو دود کردو از بین برد این دختری که رو به رومه با دختری که میشناختم زمین تا اسمون فرق می کنه دختری که با شجاعت سینه سپر کرد که خودش از پس افرومن برمیاد و نیازی به کمک من نداره و به تنهایی می تونه از حقش دفاع کنه .....

romangram.com | @romangram_com