#توماژ_پارت_516
فشار ارومی به دستش اوردمو صداش زدم: مهستی .....
لب گزید و قطره های اشکش راه خودشونو باز کردن
-فقط یکم دیگه تحمل کن تو این سالها تو کمک زیادی به من کردی می دونم برات سخت بود می دونم اگه افرومن می فهمید چه دردسری برات درست می شد ولی تو نادیده گرفتی و کمکم کردی من نفسو امروز از تو دارم من خیلی چیزامو از تو دارم نمی گم از اول بهت ایمان داشتم نه تو برام حکم یه تیر تو تاریکی رو داشتی که زدمو خدا جوابمو داد ...... همه چیزو به من بسپار دیگه وقتشه یکم استراحت کنی من خودم همه چیزو درست می کنم
-من .... من فکر می کردم می تونم .....
-هیس ...... اروم دختر خوب
لبخند تلخش میون اشک هاش میون غم تو چشمهاش مثل زهری به کام دلم بود این دختر بی گناه ترین مهره این بازی بود
romangram.com | @romangram_com