#توماژ_پارت_513

-اخه تو دفتر حرف از کمک می زدی گفتم شاید دستت به جایی بند نشده خواستی این جوری جبران لطفمو بکنی

قبل از اینکه حرفی بزنه دائی باب صحبت رو در مورد پروژه باز کرد و دیگه حرفی بینمون ردو بدل نشد زیر نگاه تیز بین فراهانی نقش یه شوهر عاشق پیشه رو به خوبی ایفا کردم ...... ساعت نزدیک ده بود که مهری رو جلوی در خونشون رسوندم نگاهم رو از ماشین دائی که داشت می برد تو پارکینگ خونش گرفتمو به مهری دوختم

مهری-ممنون

یه تای ابرومو بالا دادمو به سمتش برگشتمو گفتم: برای چی؟ من که هنوز کاری نکردم

اینو گفتمو چشم به لب های خوش فرمش دوختمو تو دلم صدبار خودمو لعنت کردمو دندونمو محکم تر سر جیگرم فشردم

-زودتر مدارکی که می خوامو بیار من خیلی عادت ندارم دیگرانو زیر دین خودم نگه دارم

نگاهمو به چشم های نگرانش دوختمو گفتم: از بچگیمون اونی که بین منو قُلم صبور بوده ... من نبودم

romangram.com | @romangram_com